شاسوسا

شاسوسا

من می خواهم برگردم به دوران خلوت خودم. من نمی خواهم دیگر کسی برای من چنگ و دندان نشان بدهد. یعنی راستش حوصله آزار دیدن را ندارم
شاسوسا

شاسوسا

من می خواهم برگردم به دوران خلوت خودم. من نمی خواهم دیگر کسی برای من چنگ و دندان نشان بدهد. یعنی راستش حوصله آزار دیدن را ندارم

داستان کوتاه

داستان کوتاه


آنچه ما در اینجا بنام «داستان کوتاه» از آن یاد می کنیم، گونه ای ادبی است که تا یکی دو قرن پیش توجه چندانی بدان نمی شد و نقدکنندگان ادبی، ارزش رمان و داستان های حماسی بلند را بیشتر از آن می انگاشتند.

داستان کوتاه از دل دو اصطلاح رایج در ادب ملت ها برخاسته است:

الف) قصه[i]

ب) قطعه ی ادبی[ii]

پیشینه ی قصه بسیار کهن تر از قطعه ی ادبی است. قصه نمود، ابراز، و تجلی یک فرهنگ است و باورها و اندیشه های نیاکان آن سرزمین را به نمایش می گذارد؛ نمادها شخصیت ها و… هم برگرفته از فرهنگ ملی است. در نتیجه فهم عمیق آن برای افرادی خارج از آن فرهنگ اندکی دشوار می نماید. واقعیت این است که مخاطب قصه هم به هیچ وجه فردی خارج از آن فرهنگ نیست. به زبان دیگر، قصه ابزار گفتگوی کهنسالان و جوانان در یک فرهنگ بشمار می رود. نکته ی دیگر آنکه: ابزار اولیه ی انتقال قصه، زبان شفاهی است.

ادامه مطلب ...

کتک کاری استتیک

نصرت شاد

 کتک کاری استتیک

(درباره ی نقد ادبی)

یک آدم شیر حلال خورده ای روزی گفت، نقد ادبی ترقی خواه باعث تولد، شکوفایی و پیشرفت ادبیات مردمی می شود  و انتقاد ادبی را به طنز  "کتک کاری استتیک" نام گذاشت. ویکتور هوگو ، خالق رمان بینوایان می نویسد : نقد، وجدان هنر است. و در مطبوعات ما سال هاست که می پرسند: چرا ادبیات ایرانی جهانی نمی شود ؟ چرا نوبل ادبی را به ما نمی دهند ؟ چرا کسی آثار فارسی را به زبان های خارجی ترجمه نمی کند ؟ و..و..و . در این جا باید گفت، در مملکتی که تعداد "بساز و بفروش" های ادبی روز به روز زیادتر و تعداد اهل قلم و منتقدان روز به روز کم تر می شود، آیا می توان انتظاری از این به تر داشت ؟ نقد ادبی در غرب، فرزند خلف عصر روشنگری و حکومت مردم بر مردم بود. نقد ادبی در جامعه ی مدعی مدنیت نیز نیاز به آزادی و برخورد عقاید دارد تا زیر شلاق سانسور به خودسانسوری و سطحی گری مبتذل دچار نشود. هر بحران ادبی، بحران نقد را نیز به همراه دارد و بر عکس.

ادامه مطلب ...

واژه‌ گزینی و استقلال زبان فارسی

حسین معصومی همدانی

واژه‌ گزینی و استقلال زبان فارسی

یکی از بخت های ما ایرانیان این است که زبان ملی و زبان علمی مان یکی است. ملت هایی در جهان و در کشورهای اطراف ما هستند که، یا به حکم اوضاع و احوال تاریخی یا دانسته و به این گمان که اختیار کردن یک زبان اروپایی به عنوان زبان علمی می‌تواند ایشان را در کار انتقال علوم و غلبه بر عقب‌ماندگی علمی موفق کند، زبان ملی خود را برای کاربردهای روزمره نگاه داشته‌اند و برای کاربردهای علمی، زیان های این گزینش به حدی است که بر سودهای  احتمالی آن می‌چربد.

ادامه مطلب ...

اگر بگذارند....

دل درنایی من اینهمه بیهوده مگرد


خانه ی دوست همین جاست اگر بگذارند


عده ای تشنه آغوش تواند اما من


به تماشای تو خرسندم اگر بگذارند

نگاهی به گونه های نثر فارسی از آغاز تا امروز

محمد حقوقی

نگاهی به گونه های نثر فارسی از آغاز تا امروز

گذشته ی نثر فارسی
بیش از هزار و صد سال پیش، در زمان سامانیان بود که پا به پای شعر، نثر فارسی نیز رواج گرفت؛ و در عرض صد سال کتاب های بسیاری در موضوع های گوناگون تألیف و ترجمه شد. بسیاری از این کتاب ها در سده های بعد از میان رفت و تنها شمار اندکی کتاب باقی ماند که مقدمه ی شاهنامه ی ابومنصوری قدیم‌ترین و تاریخ بلعمی، مهم ترین آنهاست.(۱ -۲) نثر این دوره، نثر ساده یا مرسل، موجز و روان و از هرگونه تکلف و تصنع خالی بوده و لغت های فارسی آن بر لغت های تازی سخت فزونی داشته است. این گونه ی نثر در دوره ی غزنویان با اندک تفاوت (لغت های تازی بیش تر و جمله های درازتر) به دست ابوالفضل بیهقی اوج شیوایی خود را نشان داد. تا آن جا که می‌توان با شکوه‌ترین جلوه‌های زبان فارسی را درخلال صفحات آن باز دید. (۳)

ادامه مطلب ...

لالایی ها نخستین شعرهای نانوشته ی زنان ایرانی

پیرایه یغمایی

                               لالایی ها نخستین شعرهای نانوشته ی زنان ایرانی



«لالایی» نخستین پیمان آهنگین و شاعرانه ای است که میان مادر و کودک بسته می شود. رشته ای است، نامریی که از لب های مادر تا گوش های کودک می پوید و تاثیر جادویی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرا می گیرد. رشته ای که حامل آرمان ها و آرزوهای صادقانه و بی وسواس مادر است و تکان های دمادم گاهواره بر آن رنگی از توازن و تکرار می زند. و این آرزوها آن چنان بی تشویش و ساده بیان می شوند که ذهن شنونده در این که آن ها آرزو هستند یا واقعیت، بی تصمیم و سرگردان می ماند. انگار که مادر با تمامی قلبش می خواهد که بشود و می شود.

ادامه مطلب ...

چهره‌های فولکلوریک در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی

احسان طبری

چهره‌های فولکلوریک در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی


کار بر روی فرهنگ عوام (فولکلور) در ایران طی سال های اخیر نسبتن وسیع و خوب انجام گرفته است، چیزی که آن را باید مرهون تلاش تحقیقات کسانی دانست که شاید اغلب از وسایل لازم برای این کار دشوار نیز محروم بوده‌اند. در این زمینه هدایت، صبحی، انجوی، شاملو، جمال‌زاده، امیرقلی امینی هریک در دوران خود و در گستره ی معین (مانند اصطلاحات، امثال، قصه‌ها، ترانه‌ها، لغات و...) خواه متعلق به تهران، خواه شهرستان ها، آثاری نشر داده‌اند. کسانی که در همین عرصه‌ها شاید با دامنه محدودتری فعالیت کرده‌اند نیز کم‌شمار نیستند و گاه برخی تک نگاری‌های بسیار باارزش هم درباره عادات و آداب تهران و شهرستان ها منتشر شده است. از این کوشش های بزرگ و ضروری هنوز باید بهره برداری شود:                                                  


ادامه مطلب ...

گابریل گارسیا مارکز

کوتاه درباره

گابریل گارسیا مارکز

با امکان دریافت دو اثر معروف او

خاطرات روسپیان سودا زده من

دوازده داستان سرگردان


 گارسیا مارکز

ادامه مطلب ...

زاغان

زاغان‌


آنک‌ شبِ شبانة‌ تاریخ‌ پر گشود

آنجا نگاه‌ کن‌

انبوهِ بیکرانة‌ اندوه‌!

اوه‌!

زاغان‌ به‌ رویِ دهکده‌، زاغان‌ به‌ روی‌ شهر

زاغان‌ به‌ رویِ مزرعه‌، زاغان‌ به‌ رویِ باغ‌

زاغان‌ به‌ رویِ پنجره‌، زاغان‌ به‌ رویِ ماه‌

زاغان‌ به‌ روی‌ آینه‌ها،

آه‌!

از تیره‌ و تبارِ همان‌ زاغ‌

کِش‌ راند از سفینة‌ خود نوح‌

اندوهِ بیکرانه‌ و انبوه‌.

زاغان‌ به‌ روی‌ برف‌

زاغان‌ به‌ روی‌ حرف‌

زاغان‌ به‌ روی‌ موسقی‌ و شعر

زاغان‌ به‌ روی‌ راه‌

زاغان‌ به‌ روی‌ هر چه‌ تو بینی‌

از نور تا نگاه

شفیعی کدکنی


http://bukharamag.com


ماهی وجفتش

ماهی وجفتش

ابراهیم گلستان

مرد به ماهی‌ها نگاه می‌کرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. پشت شیشه برایشان از تخته سنگ‌ها آبگیری ساخته بودند که بزرگ بود و دیواره‌اش دور می‌شد و دوریش در نیمه تاریکی می‌رفت. دیواره‌ی روبروی مرد از شیشه بود. در نیم تاریکی راهرو غار مانند در هر دوسو از این دیواره‌ها بود که هر کدام آبگیری بودند نمایشگاه ماهی‌های جور به‌جور و رنگارنگ. هر آبگیر را نوری از بالا روشن می‌کرد. نور دیده نمی‌شد، اما اثرش روشنایی آبگیر بود. و مرد اکنون نشسته بود و به ماهی‌ها در روشنایی سرد و تاریک نگاه می‌کرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. انگار پرنده بودند، بی‌پر زدن، انگار در هوا بودند. اگر گاهی حبابی بالا نمی‌رفت، آب بودن فضایشان حس نمی‌شد. حباب، و هم چنین حرکت کم و کند پره‌هایشان. مرد درته دور روبرو، ‌دوماهی را دید که با هم بودند. ادامه مطلب ...