X
تبلیغات
رایتل

سیر مقامه نویسی در ادبیات عربی و فارسی

1392/07/09

سیر مقامه نویسی در ادبیات عربی و فارسی

«مقامه» واژه عربی است و در کتاب های لغت در معانی مختلف و متعددی به کار رفته است. این واژه پس از تغییر معنی در ادوار گوناگون ادبی و اجتماعی، سرانجام در قرن چهارم هجری برای فن خاصی از نثر اصطلاح شده و مشهور گردیده و در کتاب های لغت و دایره المعارف ها بیشتر بدان اصطلاح ثبت شده است. مقامه در آثار باقی مانده از دوره جاهلی در معنی «مجلس» و «مجمع» و نیز به معنی «گروهی که در یک مجلس یا مجمع گرد آمده باشند به کار رفته است. این واژه در دوره اسلامی در معنی «مجلس» استفاده شده؛ مجلسی که در آن شخصی در برابر خلیفه یا عده ای ایستاده و وعظ کند. به اعتقاد فارس ابراهیمی حریری مقامه در این دوره مرادف حدیث گردیده و به تدریج معنی مطلق سخنرانی به خود گرفته است. یعنی کسی در حالت ایستاده سخن گفتن آغاز کند.(1)

 

 

شاید مفهومی که واژه مقامه در دوره اسلامی به خود گرفت از قرآن مجید اخذ شده باشد چرا که این واژه در قرآن فقط برای یکبار آن هم به معنی «جای نشستن و ماندن» به کار رفته است: «الذی اهلنا دار المقامه من فصل لایمسنا فیها نصب و لایمسنا فیها لغوب» (2) و اندیشمندان با استفاده از همین مفهوم مقامه معانی ثانویه ای از آن اخذ کرده اند. در برخی از کتاب های تاریخ ادبیات هم مقامه را برگرفته از اسم مکان دانسته اند؛ مانند مکان و مجالسی که در آن مباحث علمی و ا دبی مطرح شود. (3)
در دوران خلفای بنی امیه و اوایل خلافت بنی عباس این کلمه با اندک تغییر معنی ای به جلساتی اطلاق شد که در آن خلفا از پرهیزگاران و پارسایان پذیرایی می کردند مانند مقام «صالح عبدالجلیل» در برابر مهدی عباسی، مقام خالد بن صفوان در برابر هشام و مقام حسن در برابر عمربن هبیره سپس این کلمه توسط ابن قتیبه در عیون الاخبار به معنای خطبه و موعظه به کار برده شد و پس از او ابن عبدربه در عقد الفرید، طرطوشی در سراج الملوک، سعودی در مروج الذهب و جاحظ در البخلانیز با همین معنی در آثار خود به کار بردند. (4) بدین ترتیب این لغت قبل از قرن چهارم به معنای وسیعی که دلالت بر خطبه و موعظه داشت معروف و مشهور گردید. مقامه در آن دوران به سخنرانی و سخنوری در مقابل بزرگان و خلفا و حاکمان نیز اطلاق می شد. نکته قابل ذکر اینکه خطیبان عرب به هنگام ایراد خطبه سراپا یا بر بلندی می ایستاده و سلاح یا عصایی در دست می گرفته اند (5) و بعید نیست که این رسم به طور غیر مستقیم ادامه همان سنت و رسم جاهلی باشد که نقالان و معرکه گیران در القای حالات مختلف و تجسم بخشیدن به صحنه های داستانی که نقل می کردند از چوبدستی یا عصا بهره می بردند چنان که قهرمان داستان بدیع الزمان در معرکه گیری اش همان عصا را در دست دارد و با آهنگ و ایقاع خاصی نوک آن را بر زمین می کوبد تا جلب توجه کند. به تدریج حالت «ایستاده» از آن حذف و به نفس «سخنرانی» مقامه گفته شد با این شرط که سخنرانی دارای آرایه های ادبی و سخنران از طبقه اشراف باشد. به مرور زمان نیز اشرافی بودن سخنور هم از آن حذف گردید.
مقامه در سیر تحول معنایی خود، در قرن سوم هجری، به یکباره از مقام خود تنزل یافت و به استغاثه گدایان و سوال نیازمندان و بینوایان تبدیل شد، این استغاثه ها غالبا مسجع بوده اند و در ذهن، همان حالت نقالان و نیز حالت خطیبان را که برای سخنرانی می ایستادند تداعی می کرد. این تنزل معنایی سبب گردید اصطلاح مقامه از انحصار مراکز درباری خارج گشته و به ادبیات عامه مردم وارد شود. (7) به مرور زمان مقامه معنا و مفهوم اولیه خود را باز یافت و به سخنان و نوشته های ادبی ای اطلاق گردید که به نثر فنی و مصنوع و همراه با اشعار و امثال و مشحون به صنایع بدیهی اعم از لفظی و معنوی باشد. واژه مقامه در ادبیات فارسی هم نمودهایی داشته و در معانی مختلفی به کار رفته است. به نظر می رسد قدیمی ترین استعمال این واژه در کتاب تاریخ بیهقی است که در آن به معنای حکایت و یا بیان واقعه و حادثه ای استفاده شده است: ...« و هرکس که این مقامه بخواند به چشم خرد و عبرت اندر این باید نگریست نه بدان چشم که افسانه است تا مقرر گردد که این چه بزرگان بوده اند...» (8) پس از او نصرالله منشی در کلیله و دمنه اش با به کار بردن واژه مقامه، از آن «کارهای مهم و هنر نمایی ها» را افاده کرده است: «کشتن شنزبه و یاد کردن مقامات مشهور و تاثر مشکور که در خدمت من داشت....» (9) در مقامات حمیدی هم به معنای مختلف از جمله گفتار صوفیان و هنگامه به کار رفته است. ملک الشعرای بهار در سبک شناسی اش معنای دیگری از آن ارائه داده که در منابع دیگر نیامده است و آن «آهنگ» است که در خراسان مردم عادی به آن «مقوم» می گویند. او در این معنی مقامه را ترجمه «گاه وگاثه» دانسته و آن را با مقام های موسیقی ربط داده است. (10) و اما مقامه و مقاماتی که در این مقال در پی واکاوی و بیان تاریخچه اش هستیم، به روایت بهار، روایات و افسانه هایی هستند که کسی آنها را گرد آورده و با عبارتی مسجع و مقفی و آهنگ دار برای جمعی بخواند یا بنویسد و دیگران آن را بر سر انجمن ها یا در مجالس خاصی بخوانند و از آهنگ کلمات و سجع های آن لذت ببرند.
مقامات در اصل، فنی از انواع فن قصص است ولی با آن تفاوت دارد زیرا در فن قصص بیان رشته داستانی ضروری است اما در فن مقامات جنبه داستان به اندازه ای ضعیف است که خواننده تمایلی به شنیدن موضوع داستانی احساس نمی کند بلکه بیشتر در پی حل دشواری های لفظی و ترکیبات متن و یافتن صنایع لفظی و بدیعی آن است. (11) اما از نظر داستانی مقامات را قصه های کوتاهی دانسته اند که در آنها راوی معینی شخص واحدی را در حالات گوناگون وصف می کند و بر اثر لفاظی گوینده داستان به درازا می کشد. (12) مقامات از نظر موضوع نیز تنوع بسیاری دارد.
مقامه نویسی در ادبیات عربی
فن مقامه نویسی در ادبیات عرب از قرن چهارم به بعد توسط بدیع الزمان همدانی شروع شده و گویا خود او این اصطلاح را در معنی «قطعه ای مسجع و مصنوع شامل داستان یا حادثه ای» به کار برده است. باید اذعان کرد پیش از آنکه بدیع الزمان همدانی فن مقامه نویسی را در ادبیات عرب به شهرت برساند و نامش به عنوان مبتکر این فن از فنون ادبی مطرح شود، استاد او ابن درید (متوفی به سال 321 ق) داستان های کوتاه و فکاهی ای آراسته به صنایع لفظی خلق کرده و شاید در فن مقامه نویسی طبع آزمایی هایی کرده است ولی آنچه که در این مورد مسلم و مورد اتفاق نظر اغلب دانشوران است این است که ابن درید داستان های خود را «احادیث» نامیده (13) و تا ظهور بدیع الزمان همدانی فن مقامه نویسی و اطلاق مقامه به نثر مصنوع و متکلف و آهنگین مطرح نبوده است. با این حال، ذکر این نکته نیز خالی از فایده نیست که بدیع الزمان در نوشتن مقامات خود از احادیث ابن درید بی تاثیر نبوده است.
به هرروی، با استناد به منابع مختلف، نخستین کسی که به مقامه نویسی روی آورد بدیع الزمان همدانی است. قلقشندی در صبح الاعشی فی قوانین الانشاء، (14) حنا الفاخوری در تاریخ ادبیات عرب (15) و بسیاری منابع مهم عربی و فارسی و نیز کسانی که بعدها به پیروی از بدیع الزمان در فن مقامه نویسی طبع آزمایی کردند به این نکته اذعان دارند. در این میان، نظر فارس ابراهیمی حریری قابل تامل است. به اعتقاد وی گرچه مقامات در قرن چهارم هجری وضع شد اما حقیقت آن است که بدیع الزمان مبتکر این فن نیست بلکه او با مهارت و استادی اجزایی را که از قدیم در جامعه و ادبیات عرب بوده با یکدیگر تلفیق و ترکیب کرده و فن قابل توجهی به دست آورده و کلمه مقامات را که معانی فراوانی داشت بر فن خود اطلاق نموده و موجب شده معانی دیگر این کلمه کنار رود و مقامه فقط معنای اصطلاح خاص ادبی به خود گیرد. (16) وی با این توضیحات مبتکر مقامه نویسی در ادبیات عرب را ابن درید دانسته و بدیع الزمان را از نظر تلفیق داستان استاد و مبتکر دانسته و عنوان کرده است که بدیع الزمان اصطلاح مقامه را برای نخستین بار به یک نوع از قصه منحصر ساخته است. (17) با این حال اغلب منابع متقدم و متاخر به مبتکر بودن همدانی در فن مقامه نویسی اذعان دارند.
درباره ابن درید 
ابوبکر محمدبن حسن بن درید متولد 223 هجری در بصره است. او بعدها به عمان و فارس روی نهاد و سر آخر به بغداد بازگشت و در سال 321 ق در همان شهر در گذشت. ابن درید در شعر مهارتی کامل داشت و برخی ابیات و قصاید باقی مانده از وی این مطلب را تائید می کند. او علاوه بر سرودن شعر، در فن نثر نیز متبحر بود و آنچه از وی در این زمینه به یادگار مانده حکایت هایی است که خودش نام «احادیث» بر آنها نهاده و همین حکایت ها عامل اصلی تشویق بدیع الزمان در نوشتن مقامه بوده است به گونه ای که چهار صد حدیث و به اصطلاح خودش مقامه نوشت که از آن فقط چهل مقامه باقی ماند. (18) زکی مبارک درباره احادث باقی مانده از وی اعتقاد دارد که آن احادیث عموما جنبه شوخی و تفنن دارد و برخی از احادیث با بهترین روش فکاهی به نگارش در آمده اند. (19)
به هر روی، داستان های بر جای مانده از ابن درید را می توان نمونه ای از مقامات با سبکی شیوا و در عین حال عاری از تکلف دانست.
پی نوشتها

-1 فارس ابراهیمی حریری، مقامه نویسی در ادب فارسی، تهران، دانشگاه تهران، 1383 ش، ص 4 و 5                    -2 فاطر/ 32
-3
المنهج فی تاریخ ادب العربی، ص 8                     -4 جواد طحان، مقایسه گلستان سعدی و مقامات حمیدی، پایان نامه کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی مشهد 1384، ص 5
-5
علی رضا ذکاوتی قراگوزلو، بدیع الزمان همدانی و مقامات نویسی، تهران، اطلاعات 1364، ص 12                  -6 فارس ابراهیمی حریری، همان ص 8
-7
فرهنگ بزرگ سخن، به سرپرستی حسن انوری، تهران، سخن، 1381، ج 7 لغت نامه دهخدا، ذیل مقامه و مقامات
-8
تاریخ بیهقی، تصحیح خلیل خطیب رهبر، ج 1، تهران، مهتاب 1383، ص 212                         -9 کلیله و دمنه، تصحیح مجتبی مینوی تهرانی، تهران 1374، ص 129
-10
ملک الشعرای بهار، سبک شناسی ج 2، تهران، امیرکبیر، 1355، ص 325                             -11 فارس ابراهیمی حریری، همان، ص 11
-12
همان جا                 -13 مقامات حمیدی، عمروبن محمود بلخی، تهران، شرکت تعاونی ترجمه و نشر بین الملل 1362، مقدمه
-14
قلقشندی، صبح الاعشی فی قوانین الانشاء، ج 14، 1407 ق ، ص 110                                -15 حنا الفاخوری، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبدالمحمد آیتی تهران، توس ص 537 و 538 
-16
فارس ابراهیمی حریری، همان، ص 10                 -17 همان، ص 24                           -18 همان، ص 25                           -19 زکی مبارک، النثر الغنی فی القرآن الرابع، ج 1، ص 230 -233