X
تبلیغات
رایتل

لحن (tone) در نوشتار

1391/09/30

لحن (tone) در نوشتار

زهره قراگوزلو



لحن، طرز برخورد نویسنده با موضوع و شخصیت هاست.لحن یعنی تُن (tonne) صدا، نوع و نحوه ی ادای کلمات از زبان شخصیت در داستان است. بحث بر سر به تصویر کشیدن شخصیت نیست بلکه چگونگی به زبان آوردن و نوع صدا است. به طور مثال وقتی گفته می شود «آقای محترم» به چه منظوری است. آیا از روی احترام بیان شده یا تمسخر؟ در داستان، هر شخصیت باید به اندازه کلمات و درک و فهم خودش سخن بگوید. لحن یک کودک با آدم بزرگ فرق دارد. حتی لحن زن و مرد و...


گاهیاوقات نویسنده گاه خودش را از زبان شخصیت ها بیان می کند. لحن قصاب، معلم و دکتر باهم متفاوت هستند و یا آدم عجول جملاتش شلخته و نامرتب است. شخصیت در داستان باید با کلام، لحن خود را برساند. یا به طور مثال، لحن را در کلیت در نظر هم بگیریم. یک اثر حماسی باید لحن حماسی داشته باشد. یا یک لحن اثر کمدیک، طنز است.
و منظور از توجه داشتن به صدا و لحن شخصیت در دنیای داستان، دنیای بِکر داستان است.حرف زدن ، فکر کردن، و چگونگی برخورد کردن با اتفاقات و رویدادهای داستان است.
لحن، ایجاد فضا در کلام است و شخصیت در زبان و گفتگوهای خود، با ابزار و به کار گیری لحن مناسب هویت و روحیه خود را بیان می کند و لحن گفتار عادی و حالت و نوع و طرز بیان واژه ها و جملات می باشد و با صفاتی مانند تمسخر، سؤال، و تردید، آهنگ صدای گوینده و شخصیت و نوع نیت او در داستان را نشان می دهد. لحن می تواند رسمی، غیر رسمی، صمیمانه، دوستانه، جدی، خصمانه، مؤدبانه، طنزدار، مردد و... باشد. لحن حال و هوای داستان را تعیین می کند.
البته باید توجه کرد که ممکن است یک شخصیت در موقعیت های مختلف لحن های مختلفی داشته باشد.
•هنگام صحبت در اطرافِ لحن، به واژه هایی مثل زبان و سبک هم برمی خوریم. این دو واژه تخصصی ترند و سبک، ارتباط نزدیک با نویسنده ی تازه کار ندارد. هنگام محاوره و گفت و گو می توان یک جمله وکلمه ی واحد را به اشکال متفاوت ادا کرد به طوری که هر یک معنی خاص خود را داشته باشد.
لحن، آهنگِ احساسات گوینده است. در نثر نویسنده نمی تواند از صوت بهره و این یکی از دلایلی است که در زندگی روزمره، نوشتن دشوارتر از سخن گفتن است. با این همه اینطور نیست که نثر خالی از لحن باشد، منتهی لحن در نثر به یاری ابزار دیگری غیر از صوت شکل می گیرد. بخش کوچکی از وظیفه صوت را «علایم نگارشی» مثل علامت سؤال(؟) تعجب(!) و مکث کامل(.) انجام می دهند که نویسنده باید با کاربرد کلیه ی این علایم نگارشی دقیقاً آشنا باشد.
•در قصه های کلاسیک، قهرمان ها را نمی توان از نحوه ی مکالمه و سخن گفتنشان از یک دیگر تشخیص داد. اختلافی میان شاهزادگان ادب آموخته و تربیت یافته با سرکردگان لشکر و عامه ی مردم تربیت نیافته نیست. سران شهر و مردان و زنان به یک زبان حرف می زنند واختلافی در نحوه ی بیان و (لحن) صحبتشان نیست. حتی کودکان مانند بزرگان صحبت میکنند. خصوصیت روحی وخلقی شخصیت را از گفت و گوهایشان نمی توان دریافت. حتی قهرمان ها و آدم های خوب با آدم های بد و شریر به یک زبان و لحن صحبت میکنند و به هم شبیه اند و شخصیت پردازی در قصه ها، اصولاً اهمیت چندانی ندارد .
مثال: «فرهاد کوه کن» در بارگاه خسرو، شیرین و دانشمندانه حرف می زند.
•مردم عادی موافق با احساس خویش سخن میگویند. خشم، ترس، کینه، عشق، حسد... همه نه تنها بر شیوه ی رفتار، بلکه بر نحوه ی گفتار و نیز بر مواد سخن شخص اثر می گذارند. قاعده ی کلی این است که نویسنده نیز مانند نقاش رعایت نسبت ها و شدت و ضعف رنگ ها را بکند و تصویری بپردازد.
•هر یک از ما هنگام صحبت کردن از موضوعی خاص ، لحنی اتخاذ می کنیم که بسته به موضوعی که تعریف می شود، لحن ما شاد یا غمگین، سبک و یا سنگین جدی یا شوخی، موقر یا جلف، خشن یا ملایم و... است. کسی که موضوعی شاد را تعریف می کند، لحنش شاد است و هنگام تعریف ماجرایی ناراحت کننده، شخصیت را در نظر بیاورید: نگران، گرفته، غمگین و.... است. بعضی در حالی که دستشان می لرزد، سیگاری آتش می زنند، رنگ پریده، صدای لرزان.... و در حالت خشم فریاد می زنیم و از شدت خشم می لرزیم و چهره مان بر افروخته می شود ...
در بیان این مطالب علاوه بر کیفیت لحن و تفاوت صدا، حالت های جسمی را نیز در نظر داشتیم، اعمال طبیعی بدن در حالت های مختلف که نشان دهنده ی گستردگی مفهومی است که برای لحن نسبت به تن در نظر گرفتیم.
در داستان نیز لحن بستگی به موضوع و زاویه ی دید دارد، به این ترتیب که لحن از امکانی که موضوع برایش فراهم می کند و نیز اجرایی که زاویه ی دید از آن دارد، منتج می شود. اگر مثلاً موضوع ما غم انگیز باشد، لحنی که زاویه ی دید انتخاب می کند، باید متناسب با غم موضوع باشد.
زاویه دیدی که نویسنده برای بیان داستانش انتخاب میکند، دارای ویژگی های خاصی است که یکی از آنها لحن است و به تناسب مجموع ویژگی های آن زاویه ی دید عمل می کند، یا این که باید عمل کند، در غیر این صورت دچار اشکال اساسی خواهد شد. لحن و زاویه ی دید را رابطه ی مادر و فرزندی دارند.
•در داستان های امروزی لحن اغلب در خور موضوع و شخصیت های داستان می آید. نویسندگان می کوشند فردیت شخصیت های خود را با ویژگی های لحن صحبت های آن ها و طرز تفکرشان نشان بدهند. مثلاً وقتی نویسنده از زبان کودکی داستانی را روایت می کند باید لحن روایت داستان متناسب با سن و سال کودک باشد.
لحن باید استوار و ثابت بماند. مثلاً لحن داستان های بعد از مشروطیت خاص آن دوران است و مناسب داستان های امروزی نیست.
تعریف های تقریباً مشابه ای برای «لحن» در فرهنگ های ادبی آمده؛ «لحن»شیوه ی پرداخت نویسنده نسبت به اثر است به طوری که خواننده آن را حدس بزند، درست مثل لحن گوینده ای که ممکن است طرز برخورد او را با موضوع و مخاطبش نشان بدهد. مثلاً تحقیرآمیز، نشاط آور، موقرانه، رسمی یا صمیمی باشد. همان طور که لحن نویسنده هم طرز برخور اوست .
«لحن»، شیوه پرداخت یا «زاویه ی دید» نویسنده نسبت به موضوع داستانش است، در این معنا لحن «مادام بوواری»، «فلوبر» واقع گرا و غم انگیز و دلگیر است . لحن خانواده ی سوئیسی رابینسون رمانتیک و ماجراجویانه است.
لحن مفهومی موشکافانه است. مثلاً حالت خشم آلود، التماس آلود، ملال آور، شبه انگیز، تکبرآمیز، بذله گویانه و دیگر جنبه های رفتاری را داراست. و با همه ی عناصر سبک یعنی ( زبان ، واژگان، نحو ) معنی شناسی و موسیقی سرو کار دارد. مثلاً در تنظیم و ترکیب کلمات و جمله ها، نمادها، نشانه ها و عبارت های ادبی و تاریخی.
ضربآهنگ یا وزن، میزان تندی و کندی کلام است . همان لحن یا آهنگ نیست. سرعت لحن است ضرب آهنگ کدام باید با خود داستان و شخصیت های آن و موقعیت آنها کاملاً هماهنگ باشد. مثلاً در شرایط هیجانی و بغرنج، ضربآهنگ، «تند» است و در نشر آرام و عاطفی «کند» است. ضربآهنگ در حد و اندازه لحن و زبان در فضا سازی و شخصیت پردازی نقش دارد.

http://arthamadan.ir