X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

تمرین تخیل

1391/09/08

تمرین تخیل


زهره قراگوزلو


اولین چیزی که یک نویسنده باید به آن توجه نماید همان فکر اوست؛ یعنی چیزی که یک نویسنده باید برپایه آن داستان بنویسد و برای نوشتن آن باید به دونکته اساسی حتما توجه گردد:
1- تکراری نباشد (یعنی ناب باشد )


2- عدم تعادل داشته باشد. یعنی یک انحراف آگاهانه داشته باشد به طور مثال : معلمی که درس دادن رافراموش کرده باشد- تعدادی دانش آموز درکلاس جادوگری یاد بگیرند- قصابی که شعربگویید –راننده تاکسی که آدرس داده شده رابلد نباشد درحالی که سالها درآن شهرکارکرده باشد .
نویسنده باید بداند که فکراولیه درونمایه، مضمون و یا موضوع نیست و فکر اولیه باید دریک جمله بازگوشود . «سوژه» درفرهنگ فارسی دکتر محمدمعین: آنچه درباره آن بحث یا آزمایش کنند.
ما هرروز بامسائل زیادی روبه رو خواهیم شد یا ممکن است کارهایی انجام دهیم . بعضی از کارهایمان ممکن است تکراری باشد و برایمان مسائل عادی اتفاق بیفتد .اما ممکن است روزی درمیان مسائل تکراری و روزمره مسئله خاصی پیش بیاید که سعی می کنیم آن را فراموش نکنیم یا برای کسی بیان کنیم. حتی چگونه و در کدام زمان و مکان، اولین چیزهایی که به خاطرداریم رابیان می کنیم.
پس اولین جمله ای که به ذهن نویسنده خطورمی کند همان جرقه داستان یا سوژه یا فکر اولیه است .که ویژگی های خاصی را داراست که عبارتند از :
1- جزء کارهای روزمره نباشد. یعنی روند عادی زندگی را به هم بزند.
2- بایدطوری باشد که بتوانید آن را گسترش دهید مثلا می توانید راجع به فکراولیۀ «دختری که خانواده اش رادرجنگ ازدست داده و درخانواده دیگری زندگی می کند» مطالب زیادی بگویید و بنویسید .
3- فکر اولیه باید جالب، قابل تامل و نو باشد. آنقدرتکراری نباشد که جذابیت خودش را از دست بدهد.[1]
البته باید توجه داشت که ممکن است فکر اولیه داستان نو و تازه نباشد اما نوع زبان، لحن، سبک و نگاهی که نویسنده برای روایت و صحنه پردازی و شخصیت پردازی بکارمی برد متفاوت باشد و به طور کلی ساختار شکنی نماید: پایانی غیر ازپایان کلاسیک داشته باشد یا شروعی متفاوت که مورد توجه خوانندگان قرار گیرد .
سوالی که پیش می آید این است که آیا نویسنده به طور اتفاقی با این مورد روبه رو می شود؟ و باید ماه ها منتظر بماندتااتفاق خاصی پیش بیاید؟ درپاسخ باید گفت یک نویسنده می تواند از تجربیات خود در دوران کودکی یا گذشته استفاده کند یا به تجربیات دیگران گوش دهد یا ازتخیلات خود استفاده کند و یا همان طور که گفته شد از فکرهای اولیه گذشته نیز استفاده کند اما چیزی که دراین چهار مورد مشترک است این است که او می تواند آنها را گسترش دهد یعنی از نگاهی خاص و یا روایت و زبانی متفاوت استفاده کند .
داستان در بیشتر مواقع نیمی از واقعیت و نیم دیگر تخیل نویسنده است. باید نویسنده بداند برای بیان جذاب و گیرا چگونه به آن نگاه کرده و آن را روایت نماید . باید عدم تعادل خاص و نابی را ایجاد کند؛ چیزی که خواننده انتظار و قدرت پیش بینی نداشته باشد. باید به جرقه های آنی تخیلاتش، حتی وقتی برایش بی تفاوت به نظر می رسد، توجه کند زیرا ممکن است به یک فکر اولیه و موضوعی ناب تبدیل شود .
فکراولیه امری است کاملا حسی و درونی که به شکل ناگهانی یا تدریجی ذهن نویسنده را به خود مشغول می سازد مثلا نویسنده می شنود که مستخدم تحقیر شده یک شرکت پس از هشت سال تحمل سرکوفت و حقارت برای انتقام از مدیران شرکت در چای آنها سم ریخته است. این امر بیرونی، حسی درونی درنویسنده پدید می آورد که می تواند ایده یا فکر اولیه خوانده شود. این ایده ابتدا درحد گزارش یا خبر (تخیل اولیه ) وادارش می کند که موضوع را درمرحله ی بعد بسط دهد و به مدد تخیل ثانویه و تجربه زیست، کنش و دیالوگ هایی برای این شخصیت و اطرافیانش بسازد .حتی فضای لازم را در ذهن خودشکل دهد، درمرحله بعد نقشه ای تدارک می بیند که براساس حال وگذشته شخصیت چه چیزهایی بگوید وکدام را نادیده بگیرد [2]
پس، اندیشه ابتدایی ونطفه هر اثر داستانی را سوژه می نامند اما تعبیر فکر اولیه یا اندیشه ابتدایی مناسبتر از لفظ سوژه است . فکر اولیه، اولین جزء داستان است که در ذهن نویسنده شکل می گیرد و کاملا قابل تشبیه به نطفه می باشد. این نطفه بسته شده معمولا یک حادثه تعریف شدنی کوتاه وگسترش نیافته است . فکر اولیه مبتنی بر حس است. از حسی ناشی می شود که آن حس نیز به نوبه خود از یک نشانه بیرونی و عینی حاصل شده است .
نشانه بیرونی/ حس/ فکر اولیه: فکر اولیه لزوما از نوعی عدم تعادل سر چشمه می گیرد. می گویند قصه از آنجا آغاز می شود که تعادل زندگی به هم خورد و هنگامی خاتمه می گیرد که تعادل دوباره باز گردد و یا تعادل تازه ای برقرار شود. آنچه گاه شما را درنگارش یک داستان با مشکل جدی رو به رو می سازد داستانی نبودن فکر اولیه است .[3]
ابداعInvention درلغت به معنی چیز نو آوردن است یعنی نیروی خلق آثار تازه و اصیل . ابداع در بلاغت دوره کلاسیک و قرون وسطی یکی از پنج قسمت خطابه بود . بعدها این مفهوم تا حد کشف موضوع های اصیل برای هر اثر ادبی گسترش یافت . درهرحال ابداع در دوران مختلف معنای متفاوت یافته است . گاه در مقابل تخیل به کار رفته و زمانی به معنی چیزهای باورنکردنی و آنچه حاصل خیال و وهم است . دردوره رمانتیسم، ابداع بیشتر مترادف با نیروی تخیل وقوه تعقل و هوش نویسنده به کار می رفت و به نویسنده ای می گفتند که صاحب ابداع است که ازاستعداد سرشاری برخوردار بود.[4]
فکرها، خط های داستانی، شخصیت ها، موقعیت ها وفنون داستانی جزء اموال عمومی است به همین دلیل هم نمی توان حق طبع افکار جدید را پرداخت. اگر مصالحی برای نوشتن دراختیار ندارید به کتابخانه بروید و داستان های کتاب ها و مجلات مختلف را مرور کنید. می توان از مصالح جذاب آثار درترکیب ها یا دوران دیگری استفاده کرد و جنس آنها راتغییر داد و آثار نویسندگان مختلف را باهم درآمیخت . فقط نباید رونویسی و تقلید کرد.[5]
فکر و ایده داستان یا رمان با طرح آن فرق دارد. فکر، محتوایی محدود دارد اما امکانات وسیعی در اختیار نویسنده می گذارد .هر فکری ممکن است طرح خاصی را به ذهن القا کند اما احتمال دارد متقابلا طرح نیز به تشکیل فکرهای جدید بینجامد که این خود، طرح هایی فرعی به وجود می آورد. نحوه طرح بندی بستگی به مهارت و ابتکار نویسنده دارد.
فکر، بیانگر داستانی خاصی نیست و سلسه ای از افکار نیز طرحی خاص به وجود نمی آورد . اگر نویسنده تلاش نکند و قوه ابتکارش را به کار نیاندازد ، افکار بزرگ او همچون زمینی شخم زده ولی کشت نشده خواهد بود . دستیابی به طرح ، بستگی به مهارت نویسنده و کاوش در ژرفنای فکر ، و جرقه زدن داستان یا طرح احتمالی در ذهن وی دارد .[6]
پس نتیجه می گیریم قوه تخیل ذهن نویسنده برای داشتن اولین جرقه و ایده و فکر اولیه بسیار مهم است . قوه تخیل که باعث ایجاد فکری ناب و ابداع کننده و آغازگر اولیه و زیر بنای خام و اما مهم نویسندگی می‌باشد.
همانطور که گفتیم داستان نیمی تخیل و نیمی واقعیت است « تخیل » در فرهنگ فارسی دکتر معین یعنی « خیال بستن – خیال کردن – پنداشتن »
2- تخیل imagination در اصطلاح ادبی به معنی نیروی پرورش و ترکیب خیال ذهن انسان است . یعنی استعداد ذهن برای خلق تصویر های ذهنی از اشیاء، حالت ها یا اعمالی که به وسیله حواس ؛ تجزیه و یا احساس نمی شوند . تخیل سرچشمه تفکر خلاق است .
س. ل. روینشتاین نظریه پرداز و ادیب روسی گفته است « تخیل، انعکاس تجارب گذشته است که مصالح موجود را تغییر می دهد و بر اساس آنها ایماژهای ( تصویر خیال ) جدیدی به وجود می آورد که هم محصول فعالیت خلاق انسان هستند و هم نتیجه پیش نمونه هایی که فعالیت بر پایه آنها استوار است » [7]
مطلب مورد نظر در فکر اولیه، ناب بودن و ابتکار و خلاقیتی جدید است . ابتکار در هر سطحی از نویسندگی مهم است. نویسنده بدون ابتکار خیلی زود چنته اش از درک اشخاص و وضعیت ها خالی می شود ، به تکرار می افتد و اثرش ایستا و قابل پیش بینی می شود . ابتکار یعنی توانایی نوشتن چیزی که حاصل تجربیات شخص نویسنده نیست و به تصوریر درآوردن اتفاقاتی که نویسنده هرگز آنها را تجربه نکرده است . [8]
سوژه یابی اساسا ناخودآگاه و ناشناخته است، اما این واقعیت نباید نویسنده را دچار انفعال و واخوردگی سازد او می تواند از طریق بکارگیری تدابیری خاص ، زمینه ظهور فکر اولیه را فراهم آورد .
نویسنده قبل از هر چیز باید به درون خویش متکی باشد و نه بیرون ، مهم انگیزه های درونی است و نه محرک های بیرونی . اساسا بدون «تاثر پذیری درونی» وجود محرک بیرونی کار ساز نخواهد بود . گفته اند : باران همیشه بر هر زمینی می بارد مهم زمین است که مستعد و پاکیزه باشد . [9]
عامل مهم در رسیدن به فکر اولیه تغییر نوع نگرش و زاویه نگاه به اشیا ، آدم ها ، پدیده ها و حوادث و در یک کلام « هستی » است ، یکی از ارزش های هنر کشف دریافتهای جدید از اشیا است .
حضور در مکانهایی خاص موجب ایجاد و یا برانگیختگی « حس هایی » می شود که می توانند در تولد فکر اولیه موثر باشد . محلات قدیمی ، بناهای قدیمی ، محله دوران کودکی ، مدارس دوران تحصیل ، مکان هایی چون بیمارستان ، تیمارستان ، گورستان ، آسایشگاه سالمندان و جانبازان ، زندان و دارالتاژأدیب از این قبیلند . [10]
برای رسیدن به فکر اولیه ، همدمی با دوستان قدیمی ، مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها آدم های دهن گرم و خوش مشرب و سرو زبان دار ، کودکان ، فقرا ، اغنیا و بیماران می تواند کارساز باشد.
قوه خیال ، شکل گرفته و ثابت نیست و همچون عضلات بدن قابلیت پرورش و رشد دارد . بنابراین نویسنده هر چه بیشتر « تمرین تخیل » کند ، در رسیدن به فکر اولیه توفیق بیشتری خواهد داشت .
ممکن است شما هم بر این باور باشید که لزوما باید مراحلی در ذهن طی شود تا دست به قلم ببرید و بنویسید ، در حالی که « نوشتن » حتی بدون قصد قبلی با بهانه ای بسار جزئی و پیش پا افتاده نیز می تواند به یافتن یک فکر اولیه منتهی گردد . [11] در حقیقت این فکر اولیه است که نویسنده را انتخاب می کند و نه بالعکس . سوژه ها ، خوب یا بد، باید در دفتری یاداشت شوند تا بعد سر فرصت بتوان از آنها استفاده کرد .
منتظر الهام ماندن مثل این است که منتظر دوستان شوید . اگر به جای اینکه از خانه بیرون بروید و دوستان را ببینید ، در خانه منتظر آنها بنشینید، هرگز آنها را نمی بینید. باید زمینه الهام را فراهم کنید . شاید الهام گرفتن راحت باشد ، اما تا خودتان سعی نکنید، الهام به سراغتان نمی آید . بنابراین به الهام فرصت بدهید تا سراغتان بیاید . [12]
حرف زدن در باره سوژه ها خیلی لذت بخش است . اما سعی کنید در باره سوژهتان هرگز صحبت نکنید ، زیرا نویسنده با بیان سوژه برای دیگری از افشای احساسی آن راحت شده است . و واکنش فرد مقابل را هم دیده و ستایش او را شنیده است و همین موضوعات باعث می شود تا هرگز آن را ننویسد و تبدیل به داستان نکند . [13]
هر چه کمتر در مورد سوژه تان صحبت کنید یا اصلا چیزی نگویید فکرهای داستانی تان بیشتر روی کاغذ می آید و تا زمانی که پیش نویس آن ها را روی کاغذ نیاورده اید هر گز به جای نوشتن داستان حرف آن را نزنید .
نکته مهم دیگر این است که وقتی شروع به کار می کنید برای خودتان محدوده هایی هم مشخص کنید چون آزادی بیش از حد در نویسندگی همیشه اسباب دردسر است . چارچوبی که زیاد هم گل و گشاد نباشد تعیین کنید .
نویسنده ها نگاه می کنند و می شنوند و می بینند، به طور مثال از حرف های که در اتوبوس می شنوند می توانند سوژه های مختلف برای داستان ها پیدا کنند [14]

اگر شما مطالب غیر داستانی می نویسید و به سوژه بیش از شخصیت نیاز دارید، باز هم مصالح کار شما آشکارا پیش چشم شماست و فقط باید چشم بندهایتان را بردارید و آن ها را ببینید . می توانید از روزنامه ها ، مجلات، بازیها و مسابقات ورزشی و فیلم های تلوزیونی یا حتی یک تیتر یا آغاز و جمله کوتاه یک مقاله یا داستان یا شعر فکر های اولیه بکر و نابی بدست آورید . [15]
پس حرف های مردم را یاداشت کنید تا بتوانید در روز مبادا آنها را تبدیل به یک اثر داستانی یا غیر داستانی کنید و نسبت به ضمیر ناخودآگاهتان هم اعتماد کنید و امید داشته باشید که سوژه ها در موقع لزوم دوباره به ذهنتان برسد. اما عیبی ندارد؛ شما هم کمی به حافظه تان کمک کنید . به این نکته که سوژه ها در ذهن ناخودآگاه کم کم ورز خواهد آمد و اگر اجازه دهید در نوشته هایتان ظاهر خواهد شد، اعتماد کنید. مثلا زنی را در اتوبوس می بینید که مردی با او ملاقات می کند و چهار سال بعد آن را روی کاغذ خواهید آورد . بنابراین چشمتان را به روی حال یا گذشته نبندید . البته سوژه ، کتاب و موضوع داستان نیست ، اما شما برای شروع یک داستان حتما به سوژه احتیاج دارید . [16]



چگونه داستان بنویسیم : صدیقه اسماعیل لو :انتشارات نگاه ص 29 چاپ سوم 1389- [1]
[2]درآمدی برداستان نویسی وروایت شناسی :فتح االله بی نیاز –چاپ اول 1387 انتشارت افراز ص 19
[3]پیک قصه نویسی :مهدی حجوانی –انتشارات سوژه مهر چاپ دوم 1390 ص 31 32
[4]واژه نامه هنر داستان نویسی :جمال میرصادقی میمنت میرصادقی –انتشارات کتاب مهناز چاپ دوم پ1388 ص 14
[5] درس هایی درباره داستان نویسی :لئونارد بیشاب –مترجم : محسن سلیمانی انتشارات سوره مهر چاپ چهارم 1390 ص 138
-همان ص 102[6]
-واژه نامه هنر داستان نویسی : جمال میر صادقی ، میمنت میر صادقی – پیشین ص 7 [7]
- درس هایی درباره داستان نویسی : لئوناردبیشاب – پیشین ص 98 [8]
- پیک قصه نویسی : مهدی حجوانی – پیشین – ص 55 [9]
- همان ص 60 [10]
- همان صص 63 و 62 [11]
- 28 اشتباه نویسندگان : جودی دلتون ، مترجم : مجسن سلیمانی ، انتشارات سوره مهر ، چاپ سوم / 1390 ، ص 19 [12]
- 28 اشتباه نویسندگان : جودی دلتون ، مترجم : مجسن سلیمانی ، پیشین ، ص 28 [13]
- همان صص 37 و 34 [14]
- همان ص 45 [15]
- همان ص 46 و 47 [16]


http://arthamadan.ir